متن آهنگ محمد معتمدی دستم را بگیر 

 

به تو دل ندهم به که دل بدهم تو بگو چه کنم دلتنگم

نه کنار توام نه قرار توام

نه برای خودم میجنگم

آه از این بی خوابی از عمری بیتابی این بوده تقدیرم

روزی از فرداها شاید در

رویاها دستت را میگیرم

دستم را بگیر چشمت را ببند با من گریه کن همراهم بخند

عمر رفته را رها کن

تو فقط مرا صدا کن

اشکم را ببین غرق بارانم هم پر از دردم هم پریشانم

 عمر رفته را رها کن تو فقط

مرا صدا کن دستم را بگیر

همه باور من رخ دیگر من که میان دلم پنهانی

 تو بگو دل من همه حاصل من

که تو درد مرا میدانی

دستم را بگیر چشمت را ببند با من گریه کن همراهم بخند

عمر رفته را رها کن تو فقط

مرا صدا کن دستم را بگیر