متن آهنگ روزبه بمانی من باهاش کار دارم این روزا

 

اون که یک سال پشت هم ممتد بی دلیل و بهونه خیلی بد

زنگ آخر منو کتک میزد

من باهاش کار دارم این روزا

اون که چند سال رو همین گردم کیفشو تا کلاس میبردم

 جاش ته بستنیشو میخوردم

من باهاش کار دارم این روزا

ناظمی که دید باهوشم گفت ی روز این چیه میپوشم

جلو دنیا گذاشت توو گوشم

من باهاش کار دارم این روزا

زن صاحب خونمون که ماشین داشت توو دل ما چه حصرتی که میکاشت

مادرم ابروهاشو برمیداشت

من باهاش کار دارم این روزا

پسر صاحب خونمون فرهاد بوی جوجه که راه میوفتاد

جوجه ها رو به گربه ها میداد

من باهاش کار دارم این روزا

اون که گفت این دو سال سربازی من میشینم به پات بی بارزی

دختر اون زن بابام نازی

من باهاش کار دارم این روزا

پسر نر غول همسایه خواهرم تهمتای بی پایه پدرم این مریض  

من چقد کار دارم این روزا

من چقد کار دارم این روزا

ی نفر بود که هنوزم هست ی مریض روانی بد مست

که شبا شیشه هامونو میشکست

من باهاش کار دارم این روزا 

اون که اسمش فقط برام پدره اون که چن ساله میگشه توی سفره

رفته توی گمرک برام موتور بخره

من باهاش کار دارم این روزا